تبليغاتX
باسیدون
عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

 

 

عروس لوس: بع..........له... (عروسهای لوس رو باید فقط سپرد به داماد و حجله...)

 

 

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن

... !)

 

 

عروس خارج رفته: " با پرمیشن از گریت ترهای فامیل ... آو یس (این هم باید به سرنوشت عروس لوس برسه تا شاید آدم بشه)

 

 

عروس خجالتی: اوهوم

 

 

عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره....
( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

 

 

عروس رشتی: اووو اگر اهالی محل موافقند بنده مخالفتی ندارم

 

 

عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری میپذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش

 

 

عروس داش مشتی: با اجزه بروبچس مُجلی نیست من که پایه ام ... (با عرض تشکر از داش اسی عزیز)

 

 

عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... منم شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر میسوزه که احتمالا توی ... عروس خانوم یه دور براش مفاتیح رو ختم میکنه

تا بعد ... استغفر ا...)

 

 

عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال میپرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست میخوای بخواه نمیخوای هم XXX لقت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 21:52 توسط روزبه کنین |

امروز برای شماکلیپ بسیار زیبای مگه فرشته هم بده با شعر زیبایی از مریم حیدر زاده و آهنگ زیبای رامین زمانی با صدای ابی و کامران و هومن

مگه فرشته هم بده (باسيدون)

براي دانلود آهنگ و موزيك ويدئو به ادامه مطلب بريد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 22:5 توسط روزبه کنین |

 

در پی امتناع نیکبخت واحدی از رفتن به اردوی تیم ملی فوتبال در قطر کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال

 وی را با جریمه سنگین تنبیه کرد، جريمه از اين قرار است:

۱.محروميت ۲ ساله از حضور در تيم ملي

۲.جريمه ۱۰ ميليوني

۳.بازگرداندن جوايزي كه از تيم ملي در زمان سرمربيگري علي دايي به او دادند

۴. ۱۲۰ امتياز منفي كه اگر نيكبخت ۳۰ امتياز منفي ديگر كسب كند بايد فصل آينده را در ليگ دسته ۲

توپ بزند

*چيزي كه من امروز شنيدم اين است كه نيكي موقعي كه به هتل رفته مست بوده *

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 20:23 توسط روزبه کنین |

منوچهر آتشي

زندگی نامه منوچهر آتشی به مناسبت سومین سال درگذشت وی

استاد منوچهر آتشی در روستای "دهرود" دشتستان دیده به جهان گشود. در تاریخ تولد وی روایات مختلفی وجود دارد. مادرش می‌گوید 1312 و شناسنامه بر دوم مهرماه 1310 گواهی می‌دهد. مادرش "پری" خان‌زاده بود و از سادات با فرهنگ و باسواد و پدرش "محمدجعفرخان آتشی" مردی باذوق و دوستدار شعرهای فایز بود. زمانی که پدرِ او را از دشتستان به ارومیه تبعید کرده بودند، خانواده مدام از صدای چکمه‌ی سربازان در اضطراب و کابوس به سر می‌بردند. باری مادر با شروه‌های فایز و لالایی‌های جنوب، منوچهر را به خواب می‌برد. در ایام کودکی پیرامونش بیشتر صدای پژواک شروه و شعرهای فایز بود:
بلندی سیر عالم می‌کنم من/ به جای عیش ماتم می‌کنم من/ رفیقان دور فایز جمع گردید/ که فردا دردسر کم می‌کنم من
با این احوال معلوم است که طفل با چه روحیه‌ای پرورش می‌یابد. درخانه‌ی آتشی، پس از قرآن کریم، دو کتاب که جنبه‌ی قدسی و معنوی داشت اول دیوان حافظ بود. و دیگری دفترچه‌ای که پدر، اشعار واقعی و اصیل فایز دشتی را به خطی خوش نوشته بود.
تعطیلات تابستانی فرصت خوبی بود تا کار شعر را جدی بگیرد. کارنامه‌‌ی اول دبیرستان را از دبیرستان "سعادت" گرفت.
وی از کودکی با شعرهای فایز و حافظ انس و الفت داشت و این اشتیاق باعث ‌شد که دیوان شعرای کلاسیک و معاصر را با کنجکاوی دنبال کند. غرق در مطالعه‌ی دیوان رودکی بود که دفترش را گشود تا رباعی دلنشینی یادداشت کند. وسوسه‌یِ شعرهای عاشقانه‌ی فایز او را رها نمی‌کرد، با او گفت‌وگو داشت و با پری او احساس آشنایی می‌کرد. دوست داشت که شعر مفصلی برای فایز و عشق پری و دربه‌دری‌های او بسراید و آن را "چند و چونی با فایز" بنامد. طرح کلی شعر را ترسیم کرد و از عشق پری و بی‌وفایی پری و بی‌مهری مردم و زمانه‌ی دون‌پرور و درد هجران و رنج‌ زندگی برای فایز سرود.
مهرماه 1330 از دبیرستان سعادت کارنامه‌ی سیکل اول گرفت. مقدمات نام‌نویسی در دانش‌سرای مقدماتی شیراز فراهم شد و بایستی به شیراز می‌رفت. وداع با خانواده، قلب‌اش را به درد آورد. آخر این نخستین سفر دورش بود. سه نفر از دوستانِ هم مدرسه همراهش بودند. حساب کرد که پا به بیستمین سال عمر می‌گذارد. سه سال دیگر که دیپلم می‌گرفت نوبت معلمی وی بود.
حالا در شیراز، دسترسی به کتاب‌های بیشتری داشت
و شب‌ها هم در خوابگاه فرصت کافی برای مطالعه داشت که می‌بایست "شعر" را جدی‌تر دنبال کند. او ماهنامه‌ی ادبی "سخن" می‌خواند. تقریباً همیشه شعرهای نادرپور، فریدون توللی و فریدون مشیری و گاهی شعر دکتر پرویز ناتل خانلری و دکتر مجدالدین میر فخرایی را می‌خواند. تکلیفش را با خودش روشن کرد: «تاریخ ادبیات این ملک پس از "فایز دشتی"، "فایزبوشهری" نمی‌خواست. در کشوری که حافظ و سعدی داریم غزل‌سرایی چنگی به دل نمی‌زند و اذهان نوجو را راضی نمی‌کند. دنیا، دنیای سرعت است. قصاید مطول را باید در کجاوه خواند. بایستی شعر تازه سرود، بایستی کسوت نو برگزید. فکر و احساس نو را نمی‌باید در قالب کهنه سرود. شعر این روزگار بایست فشرده و لب کلام باشد. امروزه باید در تعریف شعر قدیم بررسی نواندیشانه شود. نوآوری نیما یوشیج در افسانه را بایست پی گرفت و متحول کرد. چند نفری در این راه گام برداشته‌اند من رهروی هستم که راهی سخت و دراز در پیش دارم.»
شیراز سالِ 30، آرام نبود. تب ملی کردن صنعت نفت و مبارزات ضد استعماری دکتر محمد مصدق جریان داشت. در گاهِ مبارزات مصدق و جبهه ملی و حزب توده، دو جناح مختلف شعرهای سیاسی منتشر می‌کردند که بیشترین شعرها سروده‌یِ سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج و احمد شاملو بود. اما آتشی رغبتی به شعر سیاسی نداشت. او زاده‌ی کوهپایه‌ی دهرود و طبیعت جنوب بود. دفتر شعر "ریشه‌‌های شب" را آماده‌ی چاپ داشت. پس از اتمام دانش‌سرا به بوشهر برگشت. اتوبوس که به بوشهر رسید، نفس عمیقی کشید و زیر لب زمزمه کرد: «دو سال غریبی و غربت هم با همه خوبی‌ها و بدی‌هایش به سر آمد»
غم غریبی و غربت چو بر نمی‌تابم/ به شهر خود روم و شهریار خود باشم

روز اول مهرماه 1332 قدم به کلاس گذاشت. در همین سال، شعرهای نوآورانی در مجله‌های هفتگی "فردوسی"، "روشنفکر" و "سپید و سیاه" منتشر می‌شد. مانند شعرهای "فروغ فرخ‌زاد"، "نصرت رحمانی" و غیره. در همان زمان شعر "خنجرها، بوسه‌ها و پیمان‌ها" در مجله‌ی "روشن‌فکر" به چاپ
رسید که سر و صدای زیادی به راه انداخت. در سال‌های 34 و 35 دبیر دبیرستان پهلوی بوشهر بود. تابستان 1335 فرا رسید و او راهی تهران شد. برای مجله‌ها دفتری از شعرهای تازه‌اش را سوغات برده بود. قصد داشت که پیش ازدیگران به دیدار "فریدون مشیری" که دبیر صفحه‌ی شعر مجله "روشنفکر" بود، برود که مشیری پس از دیدن این شاعر بوشهری مثل ترقه از جا پرید و باشور و اشتیاق او را در آغوش گرفت و کلی تعریف و تمجید کرد.
اولین شعری که آتشی به چاپ رساند شعر "مار" در مجله فردوسی و پس از آن "اسب سفیدوحشی" در سال 33 تا 35 بود. آتشی پس از سه سال آموزگاری تصمیم گرفت که به دانشگاه برود اما برای شرکت در کنکور، دیپلم کامل متوسطه لازم بود. در سال 36 به شیراز رفت و در امتحان متفرقه شرکت و دیپلم ادبی گرفت. در سال38 "آهنگ دیگر" زیر چاپ رفت که در آن زمان غوغایی به پا کرد:
حافظ نیم تا با سرود جاودانم/ خوانند یا رقصند ترکان سمرقند/ ابن یمینم پنجه‌‌زن در چشم اختر/ مسعود سعدم روزنی را آرزومند.
سعدی بماناد/ کز شعله‌ی نام بلند‌ش نام‌ها سوخت/ من

می‌روم تا شاخه‌ی دیگر بروید/ هستی مرا این بخشش مردانه آموخت.
چشم‌انداز آتشی در اغلب شعرهایش، اسب و عناصر طبیعت است، طبیعتی که در وجود او به ودیعه گذاشته شده بود:
خوشید بارها به گذرگاه گرم خویش/ از اوج قله بر کفل او غروب کرد/ مهتاب بارها به سراشیب جلگه‌ها/ بر گردن بسترش پیچیده شال زرد/ کهسار بارها به سحرگاه پر نسیم/ بیدار شد زِ هلهله سُمّ او زخواب.
در "آهنگ دیگر" شعرها در قالبی حماسی، حدیثی تراژیک را بیان می‌کند. آتشی با انتشار این شعرها به ما نوید می‌دهد که شاعر توانایی در شعر مدرن است. هماهنگی قالب و محتوا و زبان درخور و ساختار کامل دایره‌ای و معماری افقی و عمودی‌ست و خود بر این باورست که شعرهایش حقیقت تراژیک دارند و زبان درام‌گونه.
اگرچه به ظاهر حماسی‌ست این خصیصه را مدیون نقالان و خوانندگان روستایی شاهنامه ا‌ست که از کودکی شنیده و تأثیر فراوان بر او گذاشته است.
آتشی در کنکور دانش‌سرای عالی تهران شرکت کرد و پذیرفته شد. در اواسط شهریور ماه 39 به تهران آمد تا دوره‌ی چهارساله‌ی دانش‌سرای‌ عالی تهران را بگذراند و لیسانس ترجمه بگیرد. بیش از سه سال بود که در تهران می‌زیست. در تهران

با اغلب شاعران در تماس بود، مثلِ نادرپور، براهنی، فروغ، رحمانی. شاعران درباره‌ی آتشی نظرهایی داده بودند؛ سپانلو گفته بود که: آتشی صاحب یک رمانتیسم مردانه است. شاعری‌ست خدمت‌گزار و پاسدار فرهنگ و وجدان ملی.
آتشی سرانجام، در سال 1343 از دانش‌سرای‌عالی تهران دانش‌نامه گرفت و در دبیرستان شروع به تدریس کرد. در سن 35 سالگی ازدواج‌کرد و "برگزید حلقه‌ی
بخت خویش".
سپس مجموعه‌ی "آواز خاک" را آماده کرد و به انتشاراتی نیل سپرد. "آواز خاک" با اقبال جامعه شعر معاصر روبرو شد.
آتشی با همسرش سه سال در بوشهر زیستند و بعد بنا به تقاضای همسرش به قزوین رفتند. چون لیسانسه زبان انگلیسی بود به ناگزیر بیشتر انگلیسی تدریس می‌کرد. بنا به تقاضای خودش بنا شد که هفته‌ای چهار ساعت ادبیات فارسی تدریس کند.
در قزوین در فرصتی که داشت کتاب "فونتامارا" نوشته اینیاتسیوسیلونه را ترجمه کرد و بعد "جزیره‌ی دلفین‌های آبی" اثر اسکات اودل ترجمه بعدی وی بود. بعد از پنج سال که خارج از تهران خدمت کرد به تهران بازگشت. در سال 1348 دیدار در فلق را آماده چاپ کرد. در تهران برای رادیو و تلویزیون قصه‌ی شب می‌نوشت و هم‌چنین در مجله‌ی تماشا قلم می‌زد و در سال 1349 با ناصر تقوایی یکی از کارگردانان خوش‌اندیش فیلم "آرامش در حضور دیگران" را بازی کرد.
"آتشی" هنرمندی چندوجهی بود و علاوه بر شعر، ترجمه و روزنامه‌نگاری، در عرصه‌ی تئاتر نیز حضوری ماندگار داشت و نمایش‌نامه‌هایی نیز از وی به چاپ رسید. برخی مجموعه‌هایِ شعرِ او عبارت‌اند از: وصف گل سوری، گندم و گیلاس، اتفاقِ آخر، زیباتر از شکل قدیمِ جهان، چه تلخ است این سیب و غزل غزل‌های سورنا.

منوچهر آتشی پس از پنج دهه حضور درخشان و تأثیرگذار در عرصه‌ی شعر و ادبیاتِ این سرزمین، در 29 آبان‌ماه سال ۱۳۸۴ ـ در اندک‌زمانی پس از تجلیل در مراسمِ "چهره‌های ماندگار" ـ در بیمارستان "سینا" بدرود حیات گفت و در بوشهر جوار آرامگاه "شیخ‌حسین‌خان چاهکوتاهی" آرام گرفت.
یاد و نامش گرامی باد
شعری از منوچهر آتشی

وهم سنگ

سنگم
سنگِ سنگ
بی کم و کاست
و چنان در آغوش فشرده‌ام خود را
که رهايی را
گريزی جز شکافتن نيست

سنگِ سنگ

با اين همه، ای رود سبز تابستانی!
از فرازم بگذر
ساقه‌های سست آب‌زی
و خزه‌های بلند را
بگريزان از من
و درنگ قزل آلا را
بر گرده‌هايم جاودانی کن

بر سنگم زندگی
خيس و سرايان می‌گذرد
و زندگيم
گوهری است غريب
يکی‌شده با ذرات جهان
چنان‌که يکی شده‌ام با جهان در او
خشک و خاموشم مپندار
پرآواز و خيس و خاموشم
خاموش نه
مدهوشم

ای رود سبزم
از کناره‌هايم بگذر
منقار سخت بارانيت را
بر جداره‌های جان کيهانيم
پياپی فرود آر
همين فردا خواهی ديد
که خواهم ترکيد
و زيباترين شقايق جهان را
ارزانی چشمانت خواهم کرد

 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 18:9 توسط روزبه کنین |

همزمان با هفته کتاب و کتاب خوانی در بوشخر هم مانند سایر شهر ها نمایشگاه کتاب برگزار شد نمایشگاهی که به مراتب ضعیف ترین نمایشگاه کتاب در چند سال اخیر در بوشهر بوده . اولند که تعداد کتاب ها و موضوعات بسیار کم مکان کوچک در انتهای نمازجمعه بوشهر نبودن کتب دانشگاهی و ارشد و...

بیشتر نمایشگاه رو کتابهای کنکور کاردانی و کارشناسی تشکیل میداد و تعدادی کتاب مربوط به مذهبی و تاریخی و کودکان با چندتا کتاب انگلیسی

من و پسرخاله ام کل نمایشگاه رو در ۱۰ گشتیم و هیچ کتاب بدرد نخوری پیدا نکردیم 

کلا" افتضاح بود برق خودشون با این نمایشگاه گذاشتنشون ببره

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 17:41 توسط روزبه کنین |


شماره 10
ـــــــــــــــــــــــ
خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند

چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روی کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.


شماره 9
ـــــــــــــــــــــــ
از سایر خانم ها انتقاد می کنند

برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که كفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.
البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید.


شماره 8
ـــــــــــــــــــــــ
حسودی می کنند

بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید؟!


شماره 7
ـــــــــــــــــــــــ
خود را نیازمند نشان می دهند

بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.
در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند.


شماره 6
ـــــــــــــــــــــــ
رمزی صحبت میكنند

جمله قدیمی " نظر تو چیه؟" یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعی مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود.
می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!


شماره 5
ـــــــــــــــــــــــ
تجاوز به حریم شخصی

همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند.
به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟


شماره 4
ـــــــــــــــــــــــ

بیش از اندازه احساساتی می شوند
آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است.
البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه "مامانی" هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟


شماره 3
ـــــــــــــــــــــــ
آنقدر خرید می کنند تا از حال بروند

هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند.
اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد.


شماره 2
ـــــــــــــــــــــــ
پیوسته صحبت می کنند

متاسفانه "کریس راک" نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم.


شماره 1
ـــــــــــــــــــــــ
از روابط جنسی به عنوان یک سلاح استفاده می کنند

در جدال جنسی همه چیز بر سر کسی خراب می شود که شلوار بر تن دارد. اغلب خانمها برای نشان دادن برتری خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط جنسی حمله می کنند.
البته من به نوبه خود به کارگیری این روش موذیانه را تحسین می کنم ولی این واقعا منصفانه نیست که آنها از ابتدایی ترین نیازهای انسانی اینطور سوء استفاده کنند.


یاد بگیرید آنها را تحمل کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید رفتارهای آزاردهنده آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به توافق رسند. 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 16:40 توسط روزبه کنین |



با خواهر شیرازی اوباما بیشتر آشنا شوید


http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/8/18/100695_584.gif



عصر ایران- روزنامه دیلی تلگراف چاپ لندن در گزارشی به معرفی «والری جارت»، مشاور نزدیک اوباما که به تازگی به عنوان یکی از اعضای تیم انتقال قدرت وی در کاخ سفید منصوب شده است، پرداخت.

 

به گزارش عصر ایران (asriran.com) این روزنامه نوشت: "«والری جارت»، دوست نزدیک و معتمد رییس جمهور جدید آمریکا که به لقب «خواهر بزرگ اوباما» شهرت دارد، هم اکنون در حال رهبری نسل جدیدی از سیاه پوستان پرنفوذ است که برای به دست گرفتن قدرت در واشنگتن آماده می شوند."

 

اوباما در یکی از اولین انتصابات خود، خانم «جارت» 51 ساله را به عنوان یکی از اعضای تیم انتقال قدرت خویش برگزید. این تیم وظیفه نظارت بر بررسی نامزدهای كابینه و تدارك اولین اقدامات اساسی دولت جدید را برعهده دارد.

 

این خانم 51 ساله، متولد شهر شیراز در ایران و از دوستان نزدیک خانوادگی اوباماست که برای سال ها بازیگر مهمی در جامعه سیاه پوستان شیکاگو بوده است.

 

«جارت» در امر تجارت و سرمایه گذاری ملک، دستی بر آتش دارد و 17 سال دوست و مشاور نزدیک اوباما بوده است به نحوی که گفته می شود در زمان صحبت کردن درباره رئیس جمهور جدید آمریکا «احساساتی» می شود و همچنین از او به عنوان «طرف دیگر ذهن اوباما» یاد می کنند.

 

به علاوه به خاطر نزدیکی بسیار به اوباما، لقب «خواهر بزرگ اوباما» را بر وی نهاده اند.

 

این خانم به حدی به اوباما نزدیک است که می تواند پیش بینی کند اوباما برای شام چه چیزی را دوست دارد و  شام یک شنبه گذشته را نیز با رییس جمهور جدید صرف کرده است.

 

خانم «جارت» تجربه ای در مناصب دولتی واشنگتن ندارد اما به عنوان یک رقیب جدی برای احراز پست های کابینه از جمله وزارت مسکن و حمل و نقل یا حتی مشاور ارشد کاخ سفید محسوب می شود.

 

اطلاعات بیشتر درباره جارت

 

والری بومن جارت، متولد ۱۹۵۶میلادی، وکیل آمریکایی مقیم شیکاگو است. پدر وی، جیمز بومن، از اولین پزشکان بیمارستان نمازی شیراز بوده است.  وی خاطراتش از زندگی در ایران را، «خاطراتی بسیار شیرین» توصیف می‌کند.

 

جارت در سال ۱۹۷۸در رشته روانشناسی دانشگاه استنفورد موفق به کسب مدرک کارشناسی شد و سپس دکترای خود را در رشته حقوق در سال ۱۹۸۱از دانشگاه میشیگان دریافت کرد.

 

برخی نشریات و رسانه های ایالات متحده آمریکا وی را بانفوذترین مشاور باراک اوباما معرفی می‌کنند.جارت دارای دختری به نام لورا است که هم‌اکنون در حال تحصیل در رشته حقوق دانشگاه هاروارد است.

 

شایان ذکر است تولد در ایران الزاماً به معنای تابعیت ایرانی افراد نیست.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 16:19 توسط روزبه کنین |

 
نگاهی به یافتن همسر در ایران باستان

 در لابه‌لای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهم‌ترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمی‌ایفا می‌کند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستایی «نمانیه»، در واژه «‌‌‌خانمان» به معنی خانه و خانواده باقی‌ مانده است.
 
در آثار باستان‌شناسی ایران، در گورهای مختلف آثار مادری که فرزندش را بغل کرده است و حتی یک نمونه از تپه حسنلو، پایین‌تر از دریاچه ارومیه، آثار زن و مردی که یکدیگر را در آغوش گرفته‌اند، به دست آمده است که خود تاکیدی است بر مفهوم خانواده و عشق.
خانواده که امروز نیز از مقدس‌ترین و محترم‌ترین نهادهای اجتماعی به شمار می‌رود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.
 
خانواده از نظر اقتصادی، اشتراک منافع و همیاری و امداد مادی و معنوی را تضمین می‌کند و عشق و محبت مایه استواری این پیوند می‌گردد.
 
در آن زمان که زن‌ربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.
وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر می‌نمایاند.
آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در می‌آید، زیرا چشمه حیات از وجود او می‌جوشد و بدین گونه «مادر خدا»‌ نیز می‌شود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانه‌ها می‌برد و خرد و خواسته می‌بخشد.
 
به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.
 
مومن که تن به قیود زناشویی می‌دهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم می‌آورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده می‌گشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیله‌ای شایسته‌تر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بی‌عقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بی‌بهره بوده‌اند.
زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدان‌جا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت می‌کردند.
 
دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم می‌آورد و دختران بی‌صاحب و بی‌جهاز را به خرج خود شوهر می‌داد و در انجام دادن این گونه نیکوکاری‌ها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.
 
ایرانیان آن‌چنان به خانواده اهمیت می‌دادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه می‌داشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوش‌شان نمی‌آمد.
 
حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌های خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.
خانواده از چنان بنیان محکمی‌برخوردار بود که حتی بچه‌دار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود.  
نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانواده‌های بی‌اولاد صدق نمی‌کند. آوردن بچه‌ای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار می‌آید و به منزله عبادت است. از این رو، خانواده‌ای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچه‌ای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.
مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم می‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت می‌گرفت، به منزله جرم و خیانت می‌شمرد. و این امر، از پیشرفت‌های بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمین‌های هم‌مرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر می‌بایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده می‌شد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و می‌توانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونه‌های چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.
شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.
 
کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانی‌ها نشان می‌دهد همان‌گونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشه‌ای بس کهن داشته است!
 
 
مقام زن در ایران باستان
در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، که صفات اهورامزدا است زن می‌باشند.
 آنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده: اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را می‌ستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهر‌هایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را می‌ستائیم.
در زمان شاهنشاهی هخامنشیان، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت می‌نمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم.
باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف می‌شدند، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار می‌گشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت می‌نمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار می‌گرفتند.
اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند، آنان می‌توانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت می‌کردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمی‌شد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه می‌کرد.
در یکی از گل نوشته ها (لوح های گلی) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر می‌کند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند، بکار روند.
دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده می‌شود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی ‌در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش می‌کرده است.
بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست می‌آوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها می‌دانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت می‌کردند، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ می‌کردند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان می‌دهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی ‌برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت
منبع: cloob.com
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:31 توسط روزبه کنین |


امريكا :

جنس : دختر


مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده
 

سن: بین بیست تا بیست و پنج


تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی


موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی


یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت
 

فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….
 

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.
 


نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now
 


نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!
 


قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت
 


تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید
 


تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا
 


موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"
 

موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد
 


موسیقی مورد علاقه: کانتری
 


بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب
 


محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو


**************************************


ايران :  

جنس: دختر
 

مکان: شمال غرب تهران، ایران
 


سن: بین بیست تا بیست و پنج
 


تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار
 


موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
 


یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.
 


فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.
 


آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان
 


نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52 
 


نوع آرایش:

 لب : بریتنی

 مو: کامرون دیاز

تتو ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

سینه: رنه زوئلنگر
 


قد: یک چهار پایه + 20 سانت
 


تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !
 


تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا
 


موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز
 


موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ
 


موسیقی مورد علاقه: هیوی متال
 


بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری


محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت !


 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 20:56 توسط روزبه کنین |

به نقل از سایت اینترنتی نسیم جنوب باوجود نظر برخی کارشناسان که از کشنده بودن مصرف ماهی های جنوب خبر می دهند، روز گذشته مدیرکل پژوهشکده اکولوژی خلیج فارس و دریای عمان در گفت وگو با خبرگزاری ها اعلام کرد: «تاکنون گزارشی از انتقال سم از طریق ماهیان نداشته ایم و به طور قطعی نمی توان نظر داد ولی از طریق صدف های خوراکی امکان انتقال سم یا بیماری وجود دارد.» این در حالی است که برخی کارشناسان تهران پس از انجام آزمایش هایی معتقدند به دلیل گسترش پدیده «کشند سرخ» در حدود 400 کیلومتر در سواحل بندر لنگه تا کوه مبارک و سیری تا شرق تنگه هرمز بهتر است سازمان های محیط زیست، وزارت بهداشت و شیلات ایران، مصرف ماهی های جنوب را تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام کنند.

سید محمدرضا فاطمی کارشناس بیولوژی دریا و استاد دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات تهران تاکید کرد: «بیش از 30 روز از کشف نخستین ماهی های مرده در ساحل خلیج فارس می گذرد و هنوز سازمان محیط زیست، وزارت بهداشت و سازمان شیلات ایران نتایج تحقیقات آزمایشگاهی خود را مبنی بر سمی بودن یا سمی نبودن این پدیده که همچنان در حال گسترش است، نداده اند. همچنین هیچ خبری از منع فروش و انتقال این ماهی ها به تهران و شهرهای دیگر ابلاغ نشده است.»

طبق گفته این کارشناس، عکس های ماهواره ای نشان می دهد پدیده «کشند سرخ» که در پهنای 400 کیلومتری آب های خلیج فارس وسعت دارد همچنان در حال گسترش است و این قابلیت را دارد که به اعماق دریا رفته و بر مجاری تنفسی آبزیان اعماق دریا نیز اثر گذاشته و آنها را نابود کند.»

وی در مورد علت شیوع این پدیده در آب های خلیج فارس گفت: «احتمالاً این پدیده به وسیله توفان گونو به اینجا رسیده و بعد از طی دوران نهفتگی شکوفا شده و باعث تلفات وسیع آبزیان شده است. این سیتوپلانکتون ها قادر هستند که تا شش ماه در لایه ای که دور خود ایجاد می کنند زندگی نهفته داشته و سپس شکوفا شوند.»

وی می افزاید: «این سیتوپلانکتون ها یا خود سمی هستند و تولیدکننده سم هستند یا اینکه به خاطر رشد آنها، اکسیژن تنفسی آبزیان کم شده و آبزیان خفه شده اند.»این درحالی است که مدیرکل پژوهشکده اکولوژی خلیج فارس و دریای عمان معتقد است: «به طور کلی این نوع پدیده «کشند سرخ» در کل دنیا شناخته شده و طبیعی است و در 15 سال گذشته در آب های خلیج فارس به خصوص هرمزگان مواردی را شناسایی کرده ایم ولی گونه اخیر جدید و ناشناخته است اما گونه ای که اخیراً در آب های خلیج فارس و استان دیده شده، گونه ای جدید بوده و به تازگی وارد آب های خلیج فارس شده است.»

در حالی که فاطمی از احتمال سمی بودن این پدیده سخن می گوید، دکتر محمد صدیق مرتضوی معتقد است: «گونه جدید «کشند سرخ» در مناطق قشم، سیری، بندر لنگه و بندرعباس مشاهده شده و نتایج اولیه نشان می دهد این گونه سمی نیست و سم خاصی را نیز تولید نمی کند.»

به گفته وی این گونه جدید با مصرف اکسیژن آب باعث کمبود اکسیژن برای آبزیان کف زی می شود و در برخی موارد به لایه های قهوه ای رنگ و ژله ای تبدیل و باعث کاهش اکسیژن و نرسیدن نور به کف دریا می شود و با قرار گرفتن روی آبشش مشکل تنفسی برای ماهیان ایجاد می کند.

طبق گزارشات داده شده در سال 84 حدود 20 تن ماهی در منطقه جاسک و 100 تن ماهی در سال 2001 میلادی در کویت بر اثر پدیده کشند قرمز تلف شده اند.

در حالی که هنوز از سازمان شیلات ایران، وزارت بهداشت و سازمان محیط زیست هیچ خبری از نتایج تحقیقات آزمایشگاهی نرسیده است، مدیرکل پژوهشکده اکولوژی خلیج فارس و دریای عمان گفت: «نمونه های گرفته شده ماهیان تلف شده روز گذشته نشان می دهد ماده ژله مانندی روی آبشش ماهیان قرار دارد که مانع تنفس شده و دلیل به سطح آمدن ماهیان برای تنفس و اکسیژن لازم بوده است.»

مرتضوی در مورد اینکه آیا امکان انتقال سم از ماهیان به انسان هم وجود دارد، افزود: «تاکنون گزارشی از انتقال سم از طریق ماهیان نداشته ایم و به طور قطعی نمی توان نظر داد ولی از طریق صدف های خوراکی امکان انتقال سم یا بیماری وجود دارد.»

مدیر کل پژوهشکده اکولوژی خلیج فارس و دریای عمان در خصوص مخاطرات زیست محیطی این گونه جدید اظهار کرد: «این گونه می تواند اثرات خاصی را در زیستگاه های آبزیان و تولیدات اولیه آبزیان داشته باشد که تیم های کارشناسی در حال مطالعه بیشتر روی اثرات این گونه جدید هستند.»

همچنین در پی تماس های مکرر خبرنگار روزنامه «سرمایه»، محمدباقر نبوی معاون محیط زیست دریایی و کتال محسنی، حاضر به پاسخگویی در این زمینه نشد و مدیر کل حفاظت محیط زیست هرمزگان نیز گفت در آینده ای نزدیک پاسخ خواهد داد و حاضر به پاسخگویی تلفنی نیست.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 16:20 توسط روزبه کنین |


دوشنبه
الانرسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقر شدیم ..خیلیسرگرم کننده هست این که واسه ریچارد آشپزی می‌کنم . امروز می‌خوام یه جورکیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه‌ی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرضبگیرم تا بتونم تخم مرغ‌ها رو توش بزنم .

سه‌شنبه

ما تصمیمگرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم . در روش تهیه‌ی اون نوشته بود « بدونپوشش سرو شود » (dressing= لباس ، سس‌زدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد  یکی ازدوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمی‌دونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسه‌شون سالاد رو سرو می‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من نگاه می‌کردن.

چهارشنبه

منامروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه‌ی اینکار که می‌گفت  قبل از دم کردن برنج کاملا شست‌وشو کنین. پس من آب‌گرم‌کن روراه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم این کار  چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت .

پنج‌شنبه

باز همامروز ریچارد ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم . خب من هم یه دستور جدیدرو امتحان کردم . تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعداونو روی یه ردیف  کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این کهاونو بخورین .

خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیدا کردم و سالادموروی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدمیه ساعت بلای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره.

ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا  حالم خوبه؟؟

نمی‌دونم چرا ؟ عجیبه !!! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.

جمعه

امروزیه دستور غذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همه‌ی مواد لازم رو تو یه کاسهبریز و بزن به چاک . (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم . ولیفکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوریکه ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.

شنبه

ریچاردامروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی مراسم  روز یک‌شنبهاونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسهیک‌شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد . قبلا به این نکته تو مزرعه‌مونتوجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش‌هایخوشگلش ...وای من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود..

وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی 10 به شمردن و ولی بازم خیلی پریشون بود.

حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه‌ش برقصه.

وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد می‌زد آخه چرا من ؟ چرا من؟

هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه .... مطمئنم ...

*************************************************

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 11:16 توسط روزبه کنین |

یک آهنگ بسیار زیبا و شاد رو برای دانلود شما عزیزان قرار دادم که کار داوود بهبودی یکی از خواننده های لس آنجلسی است

یار بالا بلند

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 5:24 توسط روزبه کنین |

كومولوس- این ساختمان عجیب كه همچون تكه‌ای از یك ابر است سالن

نمایشی در موزره علوم طبیعی نوردبورگ دانمارک است.

كومولوس یعنی ابر پشته‌ای و نمای ساختمان و زوایای آن به گونه‌ای طراحی

شده‌اند كه گویی ساختمان تكه‌ای از یك ابر كومولوس است:

 

www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


 
برج دبی- این برج كه در حال احداث است بلندترین ساختمان دنیا به شمار

می‌رود در حال حاضر حدود 518 متر ارتفاع دارد. ارتفاع نهایی این ساختمان

یك راز است اما پیش‌تر گفته شده بود كه ارتفاع آن به 693 متر خواهد رسید.

در طراحی این آُسمان‌خراش 160 طبقه در نظر گرفته شده است.


 
www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


 
استادیوم جدید ویمبلی لندن- این استادیوم مدرن 90 هزار صندلی دارد كه

دید تماشاگران در هیچ كدام از آن‌ها تحت هیچ شرایطی مسدود نخواهد بود.

این سازه یك كمان با طول 1000 فوت و ارتفاع 436 فوت دارد كه سقف

متحرك آن را نگه می‌دارد.


 
www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


 

موزه جدید هنرهای معاصر- این ساختمان در منطقه منهتن نیویورك قرار دارد.


 
www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


 
محوطه كوگود- این محوطه در موسسه اسمیث‌سونیان واشنگتن قرار دارد.

سقف خمیده ساخته شده از شیشه و فولاد كه بر روی استخرهای كم

عمق پوشیده شده است مشخصه بارز این سازه مدرن است.


 
www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com


 
روبان قرمز- این سازه در پارك رودخانه تانگهه در چین قرار دارد. روبان قرمز در

واقع یك نیمكت فولادی به طول حدود نیم كیلومتر است كه در باغ حاشیه

رودخانه ساخته شده است.



 
www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com



 
كریستال- كریستال ورودی ساختمان موزه رویال اونتریوی تورنتو است.

ساخت این سازه در این موزه كشمكش‌های فراوانی به همراه داشت چون

خطوط كشیده و بی‌قاعده آن منتقدان بسیار زیادی دارد كه ساكنان محلی

بزرگ‌ترین آن‌ها هستند.
 
www.hamtaraneh.com

www.hamtaraneh.com
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 0:10 توسط روزبه کنین |

بدون شرح

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 23:49 توسط روزبه کنین |


طبقه بندی: طنز

 

عصر حجر(پارینه سنگی )

قرون وسطی

زمان ملکه الیزابت

عصر ویکتوریا

عصر حاضر

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 16:27 توسط روزبه کنین |

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 21:19 توسط روزبه کنین |


نتیجه این شد که : تهیه کننده و ناظر برنامه پت و مت در گروه کودک و نوجوان شبکه 2 سیما برکنار شدند.

شرح واقعه:

پت و متگویا به خاطر اعتراضاتی به پخش كارتون پرمخاطب «پت و مت» در ساعت 16.30 دقیقه بعدازظهر چهارشنبه 8 آبان که در آن مراحل تولید شراب به تصویر کشیده شده بود، تهیه کننده و ناظر این برنامه در شبکه 2 ، از کار برکنار شدند.

گفتنی است شبكه دوم سیما، در اقدامی تعجب برانگیز، یك بار چگونگی فرآیند تولید شراب از ابتدای كار یعنی از چیدن انگور، و بار دیگر آوردن دستگاه تقطیر و گرفتن شراب تا مصرف آن و متاسفانه حتی به هم زدن گیلاسهای مشروب و سپس مست شدن دو شخصیت كارتونی محبوب بچه ها را نشان داده بود.


روزنامه کیهان در این باره نوشت: تنی چند از هموطنان دیروز بلافاصله طی تماس با تحریریه كیهان، نسبت به پخش این انیمیشن بشدت اعتراض كردند و با تقبیح این عمل ناشایست، خواستار عذرخواهی رسمی مسئولان عالی صداوسیما و بركناری عاملان پخش این برنامه شدند.

می گویند در فهرست ریز برنامه های اعلام شده كودك و نوجوان از سوی صداوسیما در بعدازظهر روز چهارشنبه برنامه پت و مت وجود نداشته است!

پس از مشکوف شدن علت واقعه متهمین از کار برکنار شدند.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 21:43 توسط روزبه کنین |

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 1:14 توسط روزبه کنین |

رفیق من سنگ صبور غم هام، به دیدنم بیا که خیلی تنهام. هیشی نمی فهمه چه حالی دارم، چه دنیای رو به زوالی دارم. مجنونم و دل زده از لیلیا، خیلی دلم گرفته از خیلیا. نمونده از جوونیام نشونی، پیر شدم پیر تو ای جوونی. تنهای بی سنگ صبور، خونه سرد و سوت و کور، توی شبات ستاره نیست، موندی و راه چاره نیست. اگر چه هیچ کس نیومد، سری به تنهاییت نزد، اما تو کوه درد باش، طاقت بیار و مرد باش....

ضمیمه مهم : بعضی دوستان از لفظ شاهد عینی تعحب کرده اند و گفته اند مگر اینکه این خبر را نیرو های امنیتی بیرون داده باشند! اما دوستان خوبم، دوستان خانواده و نزدیکان گلشیفته هر کدام می توانند راوی این اتفاق باشند.ضمنا به منبع خبر که روز آنلاین هست دقت کنید. این سایت از معتبرترین سایت های خبری است.

روز آنلاین :

با تهدید آشکار وزیر ارشاد، ماجرای گلشیفته فراهانی وارد مرحله تازه ای شد. سردار صفارهرندی اعلام کرد که این ‏هنرپیشه جوان ایرانی را "زیر پا" خواهد گذاشت.‏
‏ ‏
گلشیفته فراهانی بازیگر جوانی که یکی از ستاره های نسل نو سینمای ایران است، وقتی با تهدید وزارت ارشاد و ‏نیروهای امنیتی روبرو شد که نخستین اخبار مربوط به ایفای نقش او در یک فیلم هالیوودی به کارگردانی رایدلی اسکات ‏در ایران منتشر شد.‏
 
‏قسمتهائی از فیلم "مجموعه دروغ ها" که در شبکه اینترنتی منتشر شد، گلشیفته فراهانی را در نقش دختری افغان نشان ‏می داد که باحجاب مورد نظر حکومت ایران درکنار لئوناردو دو کاپریو، فوق ستاره سینمای جهان، دیده می شد.‏

به نوشته سایت فارسی بی بی سی "این فیلم کوتاه در ایران انعکاس گسترده ای داشت" و در پی آن گلشفیته فراهانی به ‏حراست وزارت ارشاد احضار شد.‏

به گفته ژاله صفا منتقد قدیمی سینما: "وظیفه بازجوئی از هنرمندان سینما از زمانی که عزت اله ضرغامی معاونت ‏سینمائی وزیر ارشاد بود، بعهده حراست ارشاد گذاشته شد."‏

اما بعد ازانتخاب محمدخاتمی بعنوان ریاست جمهوری و انتصاب عطاء الله مهاجرانی به عنوان وزارت فرهنگ و ارشاد ‏اسلامی، نقش فرهنگی این وزارت برجسته تر و این وظیفه از حراست گرفته شد و دخالت در زندگی هنرمندان به ‏کمترین میزان رسید.‏

بر کشیدن محمود احمدی نژاد، سیاست امنیتی را به وزارت ارشاد برگرداند وانجام آن به سردار صفار هرندی، سردبیر ‏کیهان سپرده شد.‏

جمشید کمالی، کارشناس سینمای ایران که ماجرای گلشیفته فراهانی را دنبال کرده است، در این مورد می گوید: "طبق ‏معمول حمله از طریق کیهان کلید زده شد. این روزنامه که به دلیل شغل اصلی گردانندگانش همه مسائل را بلافاصله ‏امنیتی می کند، ضمن مقاله ای که گفته می شود نویسنده آن پیام فضلی تژاد، منتقد سابق و همکار فعلی سازمان های ‏امنیتی است، گلشیفته فراهانی را "گ.ف" نامید و تحت عنوان "یک بازیگر زن در دام مافیای هالیوود" چنین نوشت: ‏‏"بازیگر مذكور در فیلم یاد شده با حفظ حجاب، نقش یك زن افغانی را بازی كرده بود! و ادعا می كرد شئونات اسلامی ‏را رعایت می كند."‏

چند روز بعد بازیگر جوان، ابتدا به اداره حراست وزارت ارشاد دعوت شد. ماجرا به نقل از یک شاهد عینی چنین است: ‏او را روی یک صندلی رو به دیوار نشاندند و در پوشش کلمات محترمانه خواستار شدند علیه فیلم آمریکائی مصاحبه ‏کند و تعهد بدهد که دیگر در فیلم هالیوودی بازی نمی کند. گلشیفته نپذیرفت و جلسه به پایان رسید. چند روز بعد او را به ‏زیر زمین اداره اماکن احضارکردند. سرهنگ صدیقی که به نام "مهدوی" از روشنفکران و هنرمندان باز جوئی می ‏کند، گلشیفته را تهدید کرد که در صورت ندادن تعهد فیلم هائی را که از فساد او دارند پخش می کند. بازیگر جوان که ‏دارای همسر است، بشدت با این اتهامات برخوردکرد و حاضر به دادن تعهد نشد.این احضار ها مکرر شد و گلشیفته ‏فراهانی درمکان های متعدد مورد بازجوئی قرار گرفت و حتی در بازجوئی های آخر به او دشنام های رکیک دادند. ‏گلشیفته فراهانی که درتمام طول باز جوئی می گریست، سخت ترسیده و آشفته حال از محل بازجوئی خارج شد. او در ‏راه خانه از هوش رفت و او را به بیمارستان رساندند. یک هفته بعد حراست ارشاد گلشیفته را احضار و به او اعلام کرد ‏که دیگر اجازه نخواهد داشت درهیچ فیلمی بازی کند. این ضربه نهائی به زن جوانی بود که حرفه وعشقش بازیگری ‏است. گلشیفته هم درپاسخ گفت چاره ای ندارد که کشور را ترک کند.‏

کمی بعد وزارت ارشاد از ارگان های مربوطه خواست تا گلشیفته را ممنوع الخروج کنند.‏

‏این خبر بلافاصله در روز منتشر و روز بعد هم ایسنا آن را تائید کرد.به دنبال انعکاس وسیع این خبر در داخل و خارج ‏کشور، وزارت ارشاد مجبور به عقب نشینی شد. گلشیفته فراهانی همراه همسرش ابتدا به یک جشنواره ایرانی در سوئد ‏رفت و سپس برای مراسم افتتاحیه فیلم به آمریکا پروازکرد.‏

اما روزنامه کیهان درواکنش به این رویداد نوشت: "مافیای مذكور كه پیش از این ادعا می كرد سفر «گ- ف» به خارج ‏با ممانعت مواجه شده، بهانه این سفر را اكران فیلم آمریكایی «مجموعه دروغ ها» با بازی مشترك این بازیگر ایرانی و ‏دی كاپریو بازیگر آمریكایی در نیویورك عنوان كرده بود. اما پس از انجام سفر بازیگر مذكور، مافیای سینمایی مرتبط ‏با طرف آمریكایی نامبرده را وادار كرد با چهره ای مكشفه و لباس نامناسب در مقابل دوربین عكاسان قرار گیرد و ‏بلافاصله تصاویر آن روی سایت ها منتشر شود. زمینه چینی برای ایفای نقش هنرمندان و نویسندگان و روشنفكران ‏ایرانی در پروژه های شبیخون فرهنگی به بهانه شهرت، شیوه ای است كه از چند سال پیش در دستور كار محافل غربی ‏قرار گرفته و به عنوان مثال از این طریق سعی می شود قبح بدحجابی و بی حجابی شكسته شود."‏

‏گلشیفته فراهانی که با لباسی ساده در مراسم افتتاح فیلم حاضر شده بود، به زبان انگلیسی پرسش های خبرنگاران را ‏پاسخ گفت. او گفت که رایدلی اسکات بعد از دیدن بازی او در فیلم "بوتیک" برای ایفای نقش دعوتش کرده است و بعد ‏از اولین مذاکره، پیشنهادات اورابرای تغییراتی در نقش پذیرفته تا گلشیفته بتواند به ایران برگردد. او همچنین گفت که ‏قصد ماندن در آمریکا را دارد.‏

در اینجا بود که حسین صفارهرندی، در یک برنامه تلویزیونی در برابر این تصمیم واکنش نشان داد. به نوشته بی بی ‏سی: "محمدحسین صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد دولت محمود احمدی نژاد در برنامه ای تلویزیونی درباره ‏حضور بازیگران ایرانی در هالیوود گفته است که "اگر کسی قانون را زیر پا بگذارد، او نیز زیر پا گذاشته خواهد شد."‏

‏جمشید کمالی، منتقد فیلم درتهران در این مورد به خبرنگار روز می گوید: "با ازدیاد فشار های مختلف روی بازیگران، ‏به وِیژه زنان، انها چاره ای جز این ندارند که استعداد خود را در کشورهای صاحب فیلم از جمله آمریکا نشان بدهند. ‏تلاش ها پنهان و اشکار هم برای جلوگیری از ادامه موجی است که با بازی گلشیفته فراهانی و میترا حجار در فیلم های ‏آمریکائی در حال شکل گرفتن است

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 8:19 توسط روزبه کنین |

احمد آرام رو نمیدونم چقدر میشناسید او یکی از بهترین نویسنده و تئاتری های بوشهری است که وقتی همنشین صحبت های او میشی خیلی لذت میبری من تصمیم دارم به معرفی او بپردازم  و قرار است فیلمی هم با همکاری خسرو سینایی بسازه که بزودی ساخته خواهد شد

 

 

 

 

احمد آرام
Ahmad Aram

من در سال 1330، در بندر بوشهر به دنيا آمدم. تحصيلاتم را در دبستان و دبيرستان سعادت به اتمام رساندم و در رشته‌ی طبيعی ديپلم گرفتم. از دوران دبيرستان به قصه‌نويسی، نمايشنامه‌نويسی و بازيگری در تئاتر روی آوردم. در 18 سالگی اولين قصه‌ام را با نام «آن روز شوم» در مجله‌ی «فردوسی» به چاپ رساندم. درسال 1357 به استخدام اداره‌ی فرهنگ و هنر سابق درآمدم. كار را رها كردم و برای تحصيل در رشته‌ی سينما عازم ايتاليا شدم. پس از برگشت در دانشگاه علوم پزشكی با عنوان كارشناس آمار مشغول به كار شدم. از سال 1367 با مجله‌ی «فيلم» در زمينه‌ی طرح‌های سينمايی همكاری كردم و چند نمايشگاه گرافيك در شيراز و بوشهر بر پا نمودم. در رشته‌ی بازيگری ـ كارگردانی از دانشگاه آزاد فارغ التحصيل شدم و در دوره كارشناسي ارشد ادبيات نمايشی به دانشكده هنر و معماری راه يافتم. هم اكنون ساكن شيراز هستم و به‌عنوان مدرس تئاتر و كارشناس فرهنگی و هنریِ آموزش فوق برنامه دانشگاه علوم پزشكی مشغول به كار می‌باشم.
در زمينه‌ی داستان كوتاه، اولين مجموعه قصه‌ام را با نام «غريبه در بُخار نمك» به چاپ رساندم. و اكنون اولين قصه‌ی بلندم را با عنوان «مُرده‌ای كه حالش خوب است» برای چاپ آماده كرده‌ام.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 7:33 توسط روزبه کنین |

مطالب قدیمی‌تر